حماسه‌ی خس‌وخاشاک ـ چیزـ شدن

نوشته شده در قسمت : یادداشت توسط : شوند

etemaadmelli_947_1_3099_newscut

افشین جهاندیده

آیا می‌توانیم آن‌چه را می‌بینیم و تجربه می‌کنیم، به زبان آوریم و تعین بخشیم؟ پاسخ آری به این پرسش و تصور این‌که این (آن‌چه بر زبان می‌آید، نظام زبان) همان (آن‌چه تجربه می‌شود، نظام نور) است، خام‌اندیشانه می‌نماید؛ این نااین‌همانی نتیجه‌ی الکن‌بودن زبان نیست، زبانی ناتوان در بازنمایی تجربه‌ها؛ رفتن به سمت خود «چیز»ها نیز پاسخی مناسب به این نااین‌همانی نیست؛ شاید «چیزچیز»گفتن یکی از نامزدهای انتخابات در مناظره‌های تلویزیونی که دست‌مایه‌ی ریشخند مخالفان بود، تلاشی بود برای نشان‌دادن این شکاف، و نه برای پرکردن آن و محملی برای توجیه آن؛ شکاف میان تجربیدن و به‌زبان آوردن، یک «ناـمکان» که هماورد آن دو را «مکان» می‌دهد؛ اشک‌هایمان را پاک کنیم؛ ‌

 

چه ویژگی‌یی سرشت‌نمای وقایع سه ماهه‌ی اخیر و جنبش‌ـرویداد سبز است؟ چه ویژگی‌یی جنبش سبز را به یک رویداد بدل می‌کند؟ بی‌شک جنبش سبز تمامی اقشار جامعه را دربرمی‌گیرد، از زن و مرد، کارگر و کارفرما، کارمند و مدیر، دانشجو و استاد، سیاست‌پیشه و سیاست‌ورز و … ؛ بااین‌حال، آن‌چه از این جریان  یک جنبش‌ـرویداد می‌سازد، نه گستردگی ‌شرکت‌کنندگان، نه حضور اقشار پایینی و میانی و بالایی جامعه، نه مشارکت «اکثریت خاموش»، بلکه «چیز» دیگری است: زن نه درمقام یک زن، مادر، خواهر، همسر وغیره و مرد نه در مقام یک مرد، پدر، شوهر وغیره، بلکه به‌مثابه چیزی بیش از همه‌ی این‌ها در این جنبش شرکت دارند، همچون چیزی مازاد؛ مازادگی همان «چیز» دیگری است که جنبش سبز را به رویداد بدل می‌کند: مادرـ شدن ونه مادربودن، همچون آن «مادر»ی که در ناآرامی‌ها جان جوانی را با اصرار و سماجت خود از دست نیروهای ضد شورش نجات داد و هنگامی‌که حاضران از کار او در مقام مادر آن جوان تحسین کردند، گفت: « من مادرش نیستم»؛ خبرنگارـ شدن به‌مثابه سوژه‌شدن و نه خبرنگاربودن به‌مثابه سوژه‌ـمنقادبودن و این بسی فراتر از کارکردن خارج از چارچوب گردش سرمایه و قالب‌های بنگاه‌های سخن‌پراکنی است که خود نوعی کدگذاری وارونه یک حرفه است؛ به‌نظر می‌رسد برچسبی که روزهای نخست پس از اعلام نتایج انتخابات از سر تحقیر بر معترضان زده شد، به‌خوبی سرشت‌نمای این مازادگی باشد: مشتی «خس‌وخاشاک»؛ خس‌وخاشاک جایی ثابت و درنتیجه جایگاهی ندارد؛ خس‌وخاشاک سیال و سبک است؛ دیوارها هرقدر هم که بلند باشد، بازهم  خس‌وخاشاک از حرکت بازنمی‌ایستد (بهارستان نشد، بازار)؛ خس‌وخاشاک بر همه‌چیز می‌نشیند و شکل همه‌چیز را به خود می‌گیرد (دال سیال: رنگ سبز)؛ خس‌وخاشاک همه‌چیز را از آن خود می‌کند (نماز جمعه)؛ خس‌وخاشاک هویتی ثابت و منجمد و کدگذاری‌شده ندارد، همچون هویت سیال «زنان» و «مردان»  به‌هنگام حضور در نمودهای جنبش (تظاهرات خیابانی)؛ حتا زمانی ‌که اینان به هویت ثابت و روزمره‌شان متوسل می‌شوند، برای پاسداری از هویت سیال‌شان است: زنجیره‌ی مادران در صف اول تظاهرات برای جلوگیری از ضرب‌وشتم مأموران؛ همین شدن هرروزه، همین خس‌وخاشاک ـ چیزـ هیچ ـ شدن است که این جریان را به یک جنبش‌-رویداد بدل می‌کند؛ همین سیالیت است که همه معادلات را برهم می‌زند: گمان می‌شد که مردم ترسویند و باکشتن ۲۰۰ـ۳۰۰ نفر و دستگیری شماری از آنان همه سر جایشان می‌نشینند، گمانی که نه‌تنها تحقق نیافت، بلکه به ضد خود بدل شد و حرکت را تیزتر کرد؛ خطای گمان‌بران این بود که ترس را برمبنای پیوند عمیق‌اش با هویت ثابت و کدگذاری‌شده محاسبه کردند و از لحظه‌ی شدن و سیالیت بی‌خبرند؛ بر خس‌وخاشاک نمی‌توان حکم راند، چون جایگاه و منزلتی اجتماعی ندارد و کدگذاری نشده‌است؛ خس‌وخاشاک‌شدن سوژه‌ـمنقادبودن نیست، سوژه‌شدن است؛ نیز ازهمین‌روست که جنبش سبز درمانگر است؛  درمانگر بیماری بودن، درمانگر اخلاق، درمانگر نسبت خود با خود: شوند؛ این‌چنین است که مردمی زندگی خود را به اثری هنری بدل می‌کنند: زیبایی‌شناسی زیستن؛ سبززیستن؛ سبزیدن؛ و این‌چنین است که جنبش سبز جهانیان را به شگفتی و تحسین وامی‌دارد، همچون انقلاب ۵۷ که فیلسوفی همچون فوکو را به ستایش واداشت؛  بااین‌حال، جنبش سبز رویدادی تکین است، همچون هر رویداد دیگری: تکرار تفاوت؛ جنبش سبز تکرار یا نسخه‌ی بدل هیچ انقلاب و هیچ جنبشی نیست، چه انقلاب و جنبشی در این‌جا و در گذشته و چه انقلاب و جنبشی در هرجای دیگر؛ این‌همانی جنبش سبز با انقلاب ۵۷ فروکاستن این دو رویداد بزرگ به یک‌دیگر است؛ بی‌شک خاطره‌ـنشانه‌های بسیاری از انقلاب ۵۷ در این جنبش حضور دارند، همان‌گونه که خاطره‌ـ‌نشانه‌های بسیاری از خرداد ۷۶ یا ۱۸ تیر یا حتا نشانه‌های بسیاری از جنبش‌های دیگر؛ بااین‌حال این‌ها عناصری‌اند که اینک در ترکیبی متفاوت وارد شده‌اند؛ دیگر این خواست آزادی همان خواست آزادی نیست؛ دیگر این شهید همان شهید نیست؛ دیگر این رنگ سبز همان رنگ سبز نیست؛ جنبش سبز ظهور سیاست و امکان سیاست ناب نیست، بلکه دگرگونی سیاست است، درمانگر سیاست، امکان ظهور سیاستی دیگر، بدون غایت، بدون خواست یک گروه خاص، بدون خواستی خاص؛ جنبش سبز نقش‌ها و کارکردها را دگرگون می‌کند؛ کسانی که تا پیش از این سخنان تکراری‌شان دیگر چنگی به دل نمی‌زد و حتا اندکی تهوع‌آور بود، سبز شدند و از جنبش سبز سخن گفتند؛ جنبش سبز بزرگ‌«راهی» است آکنده از نسبت‌های جدید و جانبی و گشوده  به روی «چیز»، گشوده به روی هیچ‌ـ«چیز»، اغواگر و برانگیزاننده؛ امید جنبش سبز آرمان یا رویایی برای آینده نیست، بلکه سلاحی است جدید برای امروز؛ همین شدن هرروزه، همین دگرگونی، همین سیاستی دیگر است که جنبش سبز را به رویدادی تکین بدل می‌کند؛             

 

اشک‌هایمان را پاک کنیم؛

نظرات بسته است.